پسر 10 ساله واكسي را پيدا كنيد
بيش از دو ماه از روزي كه احمد پسر 10 ساله براي كار از خانه كوچكشان در محله هاشمي بيرون رفت و بازنگشت ميگذرد، اما هنوز هيچ اثري از او نيست؛ مرد كوچكي كه نانآور خانواده پنج نفرهاش است و به گفته پدرش كمك حال او در تامين معاش خانواده ديگر به خانه برنگشته است.
به گزارش اعتماد، از پاركها گرفته تا كلانتريها، بيمارستانها و حتي مراكز بهزيستي را گشتهاند و ديگر به قول خودشان جايي نمانده كه نگشته باشند. وكيل (پدر احمد) ميگويد: پسرم مدرسه نرفته اما به جز محله هاشمي كه خانه ما آنجاست تازگيها ياد گرفته بود كه با اتوبوس به آرياشهر هم برود و آنجا كار كند، شايد هم همانجا گمشده باشد. احمد، فرزند بزرگ خانهشان است و با واكسزدن كسب درآمد ميكرده است. وكيل كه كارگر سيار ساختماني است، ميگويد: وضعيت مالي ما چندان خوب نيست و من بايد خرج پنج نفر را با حقوق كارگري بدهم. به همين دليل احمد را هم براي واكس زدن و تعميرات كفش به سر كار ميفرستادم تا پولي كه در ميآورد كمك من باشد اما حالا از دستم پريده است.
احمد يك خواهر و يك برادر ديگر در خانه دارد كه هر دوي آنها كوچكتر از او هستند و درست از دهمين روز خرداد امسال كه برادرشان از خانه رفت و ديگر برنگشت، نگران او هستند. وكيل ميگويد: براي پيدا كردن احمد از بهزيستي گرفته تا كلانتريها و بيمارستانها را گشتيم اما هيچ كدام خبري از پسرم نداشتند، حالا هم پرونده فقداني احمد به آگاهي شاپور فرستاده شده است.
از روزي كه احمد رفته ديگر خواب و خوراك به ما زهر شده با اينكه حقوق كمي دارم و در محله هاشمي در يك خانه استيجاري زندگي ميكنم اما از روزي كه احمد گم شده، دست و دلم به كار نميرود و از هفت روز هفته فقط دو روز سركار ميروم و باقي روزها را دنبال احمد ميگردم. پدرش ميافزايد: اينبار دومي است كه اين كودك 10 ساله گم شده است. بار پيش هم تنها يك هفته قبل از اين بود كه گم شد. معمولا نخستين جايي كه والدين كودكان كار بايد به دنبال فرزند گمشدهشان بگردند مراكز بهزيستي است.
اين را تجربه پدر احمد ميگويد چون پس از غيبت چهار روزه احمد از خانه وقتي كه برگشت گفت كه بهزيستي او را گرفته و اين چند روز را در مركز بهزيستي در يوسفآباد گذرانده است. شايد به همين دليل بود كه هفته اولي كه احمد گم شده بود خانوادهاش خيلي نگران نشدند چون فكر ميكردند بهزيستي او را گرفته است.
پدر احمد حالا 64 روز بعد از گم شدن احمد از حال ناخوش مادرش ميگويد و وضع آشفته خانواده. او كه به گفته خودش در به در دنبال پسرش ميگردد ماجراي نخستين باري كه احمد از خانه بيرون زد و سه روز ديگر برگشت را اينطور تعريف كرد: سوم خرداد بود و احمد مثل هر روز براي كار از خانه زده بود بيرون، اما شب نيامد. ما نگران شديم و هر جا دنبالش در خيابانها گشتيم پيدايش نكرديم. سه روز بعد از اينكه گم شده بود به خانه آمد. وقتي از او پرسيدم كجا بودي، گفت: بهزيستي من را گرفته بود اما ما از اين تعجب كرده بوديم كه اگر بهزيستي او را گرفته پس چرا به ما زنگ نزدند و خبر ندادند كه پسرمان آنجاست.
پدر احمد ميگويد: ما اول فكر كرديم كه شايد احمد همين حول و حوش خيابان هاشمي گم شده باشد به همين دليل رفتيم كلانتري 119 مهرآباد و پرونده تشكيل داديم. پاركها و خيابانهاي اطراف را گشتيم، حتي مراكز بهزيستي سمت يوسفآباد، شوش، اسلامشهر، ترمينال جنوب و پارك بعثت را هم دنبال او گشتيم اما حالا دستمان به هيچ جايي نميرسد. پدر احمد در حالي شبها نگران محل خواب پسرش است كه هيچ آشنا و فاميلي در تهران ندارد كه حتي احمد بخواهد شبي به آنجا برود. پدر احمد ميگويد: اگر پسرم پيدا شود قول ميدهم كه به جز مدرسه هيچ جاي ديگري او را نفرستم. اگر از گرسنگي بميرم و شبها نان خشك هم بخورم يا گدايي كنم بهتر از اين است كه بچهام را از دست بدهم چون از روزي كه احمد گم شده عذاب زيادي ميكشم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر