رفیق عزیز گزانی ( عزیز کمیز)
رفیق عزیز را از زمانی که میخواست با خواهر یک رفیق هم محلەای تشکیل زندگی بدهند میشناختم ، ارتباط آنها تا مرحله نامزدی رفت ولی بدلیل جو جنگی کردستان و جنگ بیست و چهار روزه سنندج و مرگ زود هنگام او نه توانست به آن آرزویش برسد چون او آرزوی بزرگتر از آن داشت یعنی برابری انسانها و دنیائی بهتر، بدور از هر گونه تبعیض .
او انسانی مبارز و برابر طلب بود ، در سال پنجاه و هشت به صفوف پیشمرگان کومەڵە پیوست و در جنگ بیست و چهار روزە سنندج با رژیم جنایتکار اسلامی ایران فداکارانە در سنگرها مبارزە کرد ، بعد از خروج پیشمرگها در شهر سنندج وی در یکی از واحدهای اطراف سنندج در پل شهید جلال واقع در چم شار سازماندهی شد ، در زمان پیشمرگایتی بدلیل فعالیتمان در دو منطقه او را دو بار دیدم ، یکبار در روستای ملکشاه اطراف سنندج ، دومین بار در روستای سلامت اطراف بوکان ، دومین دیدارمان آخرین دیدار بود ، تابستان سال شصت و یک برای معالجه به بیمارستان مرکزی کومله در منطقه بوکان رفتم ، یادم می آید یک روز با چند نفر از رفقا در اطراف سلامت که رودخانه داشت ماهیگیری کردیم و چند تا ماهی گرفتیم ، بعد از آن خود را برای شنا آماده کرده و ماهیها را نزدیک لباسها گذاشته و شنا می کردیم رفیق عزیز در آن لحظه طبع شوخیهایش بالا گرفت و ماهیها را برداشت و گفت من میروم برای کباب کردن ماهیها ما هم از آب بیرون آمده او را دنبال کردیم ، وقتی او را دنبال میکردیم بر میگشت و به ما می خندید یعنی دقیقآ همان چهره مهربان و خندانش جلو چشمم میباشد ، لحظاتی هست که انسان نمی تواند فراموش کند.
پائیز شصت و یک همراه یک هیئت سه نفره کومله به منطقه جنوب می آمدیم که در بین راه از طریق رادیو کومله شنیدیم که رفیق عزیز در یک نبرد قلبش برای همیشه از طپش آفتاد ، داستان از این قرار بود یک پل از رفقای ناحیه سنندج در دراو خوروسه ما بین سنندج به مریوان برای نیروهای سرکوبگر کمین می گذارند و با نیروهای رژیم درگیر میشوند در این نبرد تعدادی از نیروهای رژیم کشته میشوند و در این میان یکی از رفقای پیشمرگ به اسم جمال فکوریان مورد اثابت گلوله دشمن قرار میگیرد و به کاروان جانباختگان راه آزادی و سوسیالیزم می پیوندد ، برای اینکه جنازه رفیق جمال به دست دشمن نیافتد رفیق عزیز فداکارانه میرود که جنازه همسنگرش را بیاورد ولی متآسفانه او هم مورد گلوله قرار میگیرد و جانش فدا میشود ، به همین دلیل و مرگ زود هنگام او نتوانستم زیاد با او باشم ولی در همان دو دیدارش خاطرات فراموش نشدنی
برایم بجا گذاشت که هیچ وقت فراموش نخواهد شد، وقتی شاهد فداکاری و از خود گذشتگی تاریخ قبل میباشم برایم خیلی سخت است که چنین روزهائی را میبینم .
یادشان گرامی راهشان پر رهرو باد
س- خ ١٤/٧/٢٠٢٣
برگرفته از صفحه فیسبوک دوست عزیزم سعید خلیلی



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر