ایران نیوز

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۴۰۴

نرگس هائی کە در بهار ۱۳٥۹ پرپر شدند


 
این روزها مصادف است با سی و ششمین سالگرد جنگ ۲٤ روزە سنندج ، جنگی کە بە فرمان خمینی جلاد و رئیس جمهور آن زمان بنی صدر کە گفت بند پوتینهایتان را باز نکنید تا کردستان را بە خاک و خون می کشید بە مردم سنندج همیشە سرخ تحمیل شد .

همچنانکە قبلآ در یکی از خاطرات اشارە کردم یک ستون عظیم نیروی زرهی قزوین بە بهانە رفتن بە مرز ایران و عراق کە می خواستند از داخل شهر سنندج عبور کردە و بە پادگان لشکر ۲۸ سنندج بروند برای تقویت کردن پادگان سنندج و باز پس گرفتن آزادیهای شورائی شهر سنندج آن جنگ را بە مردم تحمیل نمودند.
ستون نظامی از طرف دروازە شهر توسط مردم قهرمان و یک پارچە مجبور بە عقب نشینی بە طرف فرودگاە سنندج شد و این ستون نظام عزمش را جزم کردە بود کە خود را بە پادگان برساند ولی بە دلیل استقامت مردم و سنگر بندی کردن راە عبور آنها در داخل شهر، از طریق جادە کمبرندی سنندج با اسکورت هلکوپترهای جنگی از روستاهای گریزە واساولە و نایسر گذشتە و در زمینهای باباریز کە توسط مردم مبارز آبهای کشاورزی را باز کردە بودن زمینها گلی شدە بودند ستون نظامی بە گل فرو رفتە و بە کمین نیروهای نظامی چپ می افتد و جنگ از همانجا و جنایات تاریخی رژیم داعش اسلامی ایران شروع شد.
فانتمهای اف ۱٦ و هلکوپترهای جنگی بر فراز شهر سنندج بە پرواز در آمدند و چشم بستەبا شکستن دیوار صوتی و راکت باران شهر جنگ را بە داخل شهر کشیدند و از طرف پادگان هم توپ و خمپارە باران و همچنین باشگاە افسران کە در مرکز شهر قرار داشت و مسلط بر محلهای اصلی شهر بود با قناسە دوربین دار بە جان مردم افتادند ،برایشان مهم نبود هر جنبدەای را با قناسە میزدند. هلکوپترها خیابانها و کوچەها و منازل را راکت باران و با کالیبر ۷٥ زیر اتش میگرفتند بنکهای محلات شهر خود را برای مقاومت و پشتیبانی از پیشمرگان آمادە کردند (بنکە جائی بود برای تجمع مبارزین محلات شهر و پیش بردن آمورات روزانە محلە) کوچەها و خیابانها سنگر بندی شدند بخصوص کوچەهای خیابان شاهپور کە مسیر پادگان و باشگاە افسران بود.
گلولە وتوپ و خمپارە مثل دانهای تگرگ بر شهر فرود می آمد و مردم هم اگر چنانچە زیر زمین یا یک جای امنی پیدا میکردند بە آنجا پناە می بردند، مردم زیادی بر اثر گلولە بارانها جان می باختند و زخمی می شدند .
من خودم چون بچە یکی از محلەهای شهر بە اسم تازەآباد بودم و شاهد زندە جریاناتی کە در این محلە بە وقوع پیوستە بود و مختصری از آن را کە بە خاطر دارم می نویسم.
کاک علی مشهور بە علی شیعە کە از پیشمرگان یکیتی کردستان عراق و برای دیدن خواهرش کە در آن محلە زندگی میکرد آمدە بود ، قبل از جنگ چندین دفعە بە بنکە می آمد و با تجربەای کە داشت بە آموزش جوانان محلە می پرداخت ولی متآسفانە چند روز بعد از جنگ مورد اثابت گلولە دشمن قرار میگیرد و جان باخت ،چند روز بعد از آن خواهر زادە عزیزش حسین این معلم زحمتکش کە کارش آموزش بچەهای زحمتکش روستای تختە بود در سنگری در خیابان شاهپور سنندج بر اثر اثابت خمپارە بە سنگرش جان باخت. گاهی وقتها با موتوری کە دستم بود از کوچە و پس کوچەها محلە تازەآباد ، قطارچیا داروها و باندهائی کە توسط مردم جمع شدە بود بە بیمارستان می بردم.
یک روز کە بیمارستان قدیم پهلوی بودم خبری شنیدم کە گویا محلە تازآباد را زیر اتش توپ و خمپارە گرفتە است و تعدادی جانباختە و تعدادی زخمی شدە بە طرف سردخانە بیمارستان رفتم ،کشتهای زیادی آنجا بود بدلیل زیاد بودن شناختە نمی شدند ، نگاە کردن بە داخل سردخانە بیمارستان واقعآ دلخراش و عذاب آور و دیدن آن همە جنازە دل هر انسانی را آزردە می کرد، وقتی هم بە داخل بیمارستان رفتم تمام اطاقها و کلیدرها از تعداد زیادی زخمیها جای خالی را نمی توانستی ببینید.
دلواپس بودم از خبری کە شنیدم، خودم را بە موتور رساندم و از همان کوچە و پس کوچەها خودم ڕا بە محلە تازآباد رساندم، نزدیک دبیرستان راضی کە شدم تعدادی از هم محلهایم را دیدم کە بە داخل دبیرستان رفتند، پیش آنها رفتە و جزئیات خبر توپ باران را از آنها شنیدم، کە در جریان توپ باران ٤ نفر کشتە و چند نفر زخمی شدە بودند کە ۳ نفرشان اعضای یک خانوادە بودند و این خانوادە از ترس توپ باران از خانە بیرون آمدە بودند کە خود را بە جای امنی برسانند و درست در همان حال گلولە توپی در نزدیکی آنها منفجر می شود و در جا ۳ نفرشان کشتە می شود ، یکی از بچەهایشان هم زخمی و یک نفر دیگر بە اسم علی کە شغلش کفش فروش بود او هم کشتە میشود آن خانوادە هم بە اسم خانوادە علی چای مشهور بودند .
حدود ۱۲ روزی از جنگ گذشتە بوداز طریق یکی از رفقا کە او هم هوادار سازمان چریکهای فدائی خلق بود پیام بهم رسید کە گویا سازمان اعضا و هواداران را بە کوچە دبیرستان مستورە اردلان در خیابان شاهپور روبروی باشگاە فرا خواندە است ، عصر بود کە تعداد زیادی از اعضا و هوادارن خودمان را بە جای تعین شدە رساندیم در آنجا بهروز سلیمانی مسئول سازمان چریکهای فدائی خلق خوش آمدی کرد و گفت باشگاە جائی کە سپاە در آنجا بود و مقاومت می کرد و تعداد گشتەهای داخل شهر هم بە وسیلە آنها کشتە میشدند در حال نیمە سقوط بود رفیق بهروز گفت وقتی باشگاە سقوط کرد وظیفە شما جمع آوری اسلحە و مهمات میباشد تا نزدیکیهای شب آنجا کمین کردیم ولی خبری از سقوط نە شد شب بە خانە برگشتم ، پدر و مادرم می گفتند کم بیرون برو دنیا امنیت ندارد ولی من گوش نمی کردم بە این سنگر ب آن سنگر سرک می کشیدم خوراکی میبردم و یا در جابجائی زخمیها کمکی می کردم یک روز دیگر کە از طرف پادگان نیروئی برای تقویت باشگاە بە داخل شهر آمدو یک زرهپوش آنها را اسکورت می کرد در سە راهی شاهپور بە خیابان مردوخ اردلان رو بە محلە تازآباد توپی شلیک کرد کە در آثر اسابت توپ کاک حبیب خمیرگیر زحمتکش نانوائی محلە کە بعد از کارش می خواست بە خانە برود کشتە شد و یک نفر هم بە اسم صدیق دو پایش قطع شد کە بعدها صدیق چو ضمیمە قبلی داشت بە یکی از مزدوران رژیم تبدیل شد.روز دیگر نادر هم محلە کە او هم هوادار اتحادیە کمونیستها بود در حال کمک رساندن بە این سنگر و آن سنگر مورد اثابت گلولە قناسە قرار میگیرد و جانش فدا می شود چند روز بعد از آن پدر نرگس ، نرگس ۱۸ یا ۱۹ سالە از خانە بیرون آمدە بود و لحظاتی بعد از بیرون آمدن پدرش دلواپس میشود و برای اینکە پدرش را بە خانە فرا خواند دنبال او بیرون می رود و در نزدیکی خیابان اردلان بە وسیلە قناسە بدستان بالای باشگاە مورد اثابت گلولە قناسە قرار میگیرد و قلب نگرانش برای همیشە از طپش می افتد و در همان روزها بود پرویز جوان ۱۹ سالە در حالی کە می خواست بە خانشان در خیابان مردوخ برود او هم جلو خانە مورد گلولە قناسە قرار میگیرد خانوادە و رفقایش را برای همیشە بە جا می گذارد .
شهر سنندج آن روزها بهاری بە جای بوی بهار، بوی باروت و خون بود بە جای شنیدن چهچە پرندگان صدای انفجار و گلولە و آژیر آمبلانس بود در نهایت بعد از ۲٤ روز جنگ نابرابر رژیم داعش اسلامی ایران با مردم سنندج نیروهای نظامی چپ داخل شهر برای جلو گیری از تلفات انسانی شهر را بە جا می گذارند. در خبری کە از پادگان و نیرهای جنایتکار رژیم اسلامی بە بیرون درز کردە بود در مدت جنگ ۲٤ روزە ۱٤٠٠٠ توپ و خمپارە بە داخل شهر و اطراف شهر شلیک کردە بودند.
یاد تمامی جانباختگان جنگ ۲٤ روزە سنندخ گرامی باد

برگرفته از صفحه فیسبوک کاک سعید خلیلی


٥/٥/۲٠۱٦




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر