به گزارش نیویورکتایمز، در پی انتشار خبر کشته شدن آیتالله علی خامنهای در جریان موج حملات هماهنگ آمریکا و اسرائیل، گروههای بزرگی از مردم در تهران و شماری دیگر از شهرهای ایران شبانه به خیابانها آمدند و مرگ رهبر جمهوری اسلامی را جشن گرفتند؛ رخدادی که این گزارش آن را «چرخشی تاریخی» در ساختار حکومت دینی ایران توصیف میکند. در حالی که خطر تداوم حملات و فضای جنگی بر کشور سایه انداخته بود، در محلههای مختلف پایتخت «کانونهایی از شور و شادی» شکل گرفت؛ از رقص و پایکوبی و فریادهای شادمانی تا بوق ممتد خودروها، آتشبازی و پخش موسیقی بلند در خیابانها.
نیویورکتایمز مینویسد با قطع یا اختلال گسترده در تلفن ثابت و تلفن همراه در سراسر ایران، ارزیابی کامل افکار عمومی در کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر دشوار بود؛ بهخصوص که همزمان، حملات برای دومین روز ادامه داشت و گزارشهای اولیه از تلفات موج نخست از «بیش از ۱۰۰ کشته» حکایت میکرد. با این حال، خبرنگاران این روزنامه در تماسهای تصویری با چند شهروند تهرانی، صحنههایی را توصیف کردهاند که در آنها جمعیتهای مختلط زن و مرد در خیابانها میرقصیدند و شعار میدادند و از پنجرهها و بالکنها نیز صدای شعار «آزادی، آزادی» شنیده میشد؛ تصویری از فوران ناگهانی احساساتی که سالها زیر فشار سرکوب انباشته شده بود.
یکی از روایتهای برجسته گزارش، گفتوگوی تلفنی با زنی ۵۳ ساله به نام «سارا» است که به دلیل نگرانی از پیامدهای امنیتی، نام خانوادگیاش را نگفته است. او گفته وقتی خبر مرگ خامنهای را شنید، از شدت هیجان فریاد کشید و بالا و پایین پرید و سپس همراه همسرش به خیابان دویدند و با همسایهها «خندیدند و رقصیدند». سارا افزوده که تنها یک ماه پیش، او و همسر و دخترش در اعتراضات ضدحکومتی شرکت کرده بودند و نیروهای امنیتی آنها را با باتون زده و گاز اشکآور به چشمشان پاشیده بودند. در روایت این روزنامه، مرگ خامنهای برای بسیاری از خانوادههایی که در سالهای گذشته کشته، زندانی یا مجروح دادهاند، «حسی پالاینده و رهاییبخش» داشته است.
گزارش در عین حال اشاره میکند که هواداران خامنهای ــ کسانی که او را شخصیت مذهبی محترمی میدانستند ــ در شبکههای اجتماعی از تماشای جشنها ابراز اندوه کردهاند، اما در خیابانها «بهطور محسوس غایب» بودهاند. نیویورکتایمز، در توضیح زمینه این خشم عمومی، یادآوری میکند که خامنهای در جایگاه تصمیمگیر نهایی حکومت، شخصاً دستور استفاده از قوه قهریه مرگبار علیه معترضان را در دیماه صادر کرده بود؛ سرکوبی که بنا به گزارش گروههای حقوق بشری، دستکم ۷ هزار کشته برجای گذاشت و احتمال افزایش آمار مطرح شده است. در یکی از ویدیوهایی که بیبیسی فارسی منتشر کرده، مردی از روی پشتبام فریاد میزند: «خامنهای رفت جهنم»؛ نمونهای از ادبیات تند و خشمگینانهای که در بخشی از جامعه، با شادی گره خورده است.
نیویورکتایمز برای نشان دادن گستره واکنشها، به نمونههایی از شهرهای مختلف اشاره میکند. در «آبدانان» ــ شهری کردنشین در غرب ایران که سرکوب اعتراضات در آن شدید بوده ــ جوانان با خودرو در خیابانها دور میزدند، از پنجرهها بیرون میآمدند، علامت پیروزی نشان میدادند و شادی میکردند. روایتگر یک ویدیو که به گفته روزنامه صحت آن تأیید شده، میگوید: «امشب، ۲۸ فوریه، آزادیمان مبارک.» در ویدیویی دیگر که آن هم به گفته نیویورکتایمز راستیآزمایی شده، مردی فریاد میزند «دارم خواب میبینم؟» و گروهی در یک میدان ظاهراً یادمانی با شمایل یک چهره را پایین میکشند، در حالی که اطرافشان آتش روشن است. در شیراز، گزارش از «جشن خودجوش خیابانی» حکایت دارد؛ مردم خودروها را رها کردهاند، سوت میزنند، کف میزنند و فریاد شادی سر میدهند و از نوعی همخوانی شادمانه که معمولاً در عروسیها استفاده میشود بهره میگیرند. ویدیوهایی از اصفهان نیز دستکم صد نفر را نشان میدهد که با دستهای بالا رفته و پارچههای سفید در هوا جشن گرفتهاند و بوق خودروها در میان تشویق و هیاهوی شادی شنیده میشود.
در کنار واکنشهای داخل کشور، گزارش نیویورکتایمز میگوید ایرانیان خارج از کشور نیز از راه تماس تصویری با خانوادهها در ایران همراه شدند و شماری از آنها از شدت «سبکی و خوشحالی» گریه کردند. این روزنامه از چند نمونه یاد میکند: ایرانی ساکن پاریس که شامپاین باز کرده، فردی در لسآنجلس که با دوستانش جشن گرفته، و زنی در مریلند که در خانه با موسیقی بلند رقصیده و گفته است: «این واقعی است؟ خدا را شکر زندهام که این روز را ببینم.»
با وجود این موج احساسات، گزارش تأکید میکند آینده همچنان مبهم است: معلوم نیست پس از نزدیک به چهار دهه حاکمیت خامنهای، چه سازوکار سیاسی جایگزین میشود؛ آیا قدرت به جانشینان و ساختارهای از پیش تعیینشده منتقل خواهد شد یا مسیر دیگری شکل میگیرد. در متن گزارش، این شادی خیابانی در کنار خطر تداوم حملات و شمار نامعلوم قربانیان، تصویری دوگانه میسازد: از یک سو لحظهای که بسیاری آن را «پایان یک عصر» میدانند، و از سوی دیگر آغاز دورهای که هنوز هیچکس نمیداند در آن «قدرت» چگونه بازتوزیع خواهد شد و جامعه زخمی ایران با چه هزینهای از دل جنگ و بحران سیاسی عبور خواهد کرد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر