قبل از اینکه اسلحه به دوش بگیرید باز هم فداکار و دلسوز بودی.
اواخر ماه تابستان یا اوائل ماه پائیز ۱۳٦۲ دقیقآ ماه را بیاد ندارم ، همراه رفیق خالد جوریلان در حال مآموریت تشکیلاتی در اطراف حسین آباد محور جاده سنندج به دیواندره بودیم ، رژیم جنایتکار اسلامی ایران برای اینکه ارتباط بین مردم و پیشمرگ را قطع کند در اکثر روستاهای کردستان پایگاه و مقر داشت .
حسین آباد هم یکی از آن روستاهائی بود که هم مقر و هم پایگاه داشت، یک شب تاریک وارد روستا شدیم و در کوچه و پس کوچەها خودمان را بە نزدیک مسجد رساندە ، اتفاقآ زمانی که وارد روستا شدیم اذان عیشا بود و مردهای مسن و پیر برای نماز به مسجد میرفتند ، جلو مسجد بودیم که رفیق خالد گفت می خواهم بروم داخل مسجد با مردم احوالپرسی کنم ، اهالی منطقه اکثرآ او را می شاختند ، حال اگر با قیافه نمی شناختند با اسم او را می شناختند.
خالد وارد مسجد شد منهم جلو در نگهبان بودم ، چند نفر جوان هم که از حضور ما باخبر شدند پیش من بودند و با هم حرف می زدیم ، یکی از آنها سئوال کرد همین دو نفر هستید ؟ گفتم نه دور تا دور آبادی محاصره میباشد ، گاهی لازم بود دروغ مصلحتی .
زیاد طول نکشید رفیق خالد از مسجد بیرون آمد ، به او گفتم زود باش تا باینچو راه طولانی داریم و رفقا اطراف منتظر ما می باشند.
اکثر وقتها خلاف جهد را می گفتیم نه به خاطر اینکه به مردم اطمینان نداشته باشیم چون در شرایط ما درسترش آن بود.
بعد از اینکه از حسین آباد بیرون آمدیم بطرف جوریلان رفتیم تقریبآ آخر شب بود به جوریلان رسیدیم رفیق خالد به یکی دو خانەای سر زد چۆن دیر وقت بود زیاد نمی ماند فقط سفارش نان و خوراکی می کرد ، ما هم برای استراحت به بیشه چناری روبروی آبادی رفتیم برای استراحت ، نزدیکهای ظهر بود دختری دلسوز و فداکار با بقچەای نان و خوراکی پیش ما آمد ، آن دختر دلسوز رفیق حیات بود کە برای ما نان و خوراکی آورد، که هیچ وقت آنروز را فراموش نمی کنم ، البته زیاد طول نکشید که او هم در همان فصل پائیز به صف پیشمرگان کومله پیوست و سازماندهیش هم در گردان شوان نزد خودمان بود ، براستی یکی از پیشمرگان دلسوز و فداکار گردان شوان بود.
در اینجا به وظیفه خود می دانم که به او سپاس بی پایان بگویم و آرزوی سلامتی و موفقیت را برای او بنمایم .
11/7/2020 سعید -خ
برگرفته از صفحه فیسبوک دوست گرامی سیعید خلیلی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر